مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

325

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شماست و آن را بر ايشان آشكار نكرد از معصيت و تباهى و خونريزى . و خداى گفت : « بگو نبود مرا هيچ دانشى به انجمن برترين ، چون خصومت مىكردند . » ( 38 : 69 ) و چون خداى عزم آفريدن آدم كرد ، « گفت مر فرشتگان را : من آفريننده‌ام مردمى از گل چون تمام بيافرينم او را و در آرم در او جانى به فرمان من بيفتيد او را سجود كنان » ( 38 : 71 ) پس پاس داشتند فرشتگان وعدهء خداى را و سخنش را دانستند و بر طاعت او اجماع كردند . جز آنچه از سوى دشمن خداى ابليس بود كه بر حسد و بغى و تكبّرى كه در نفس خويش داشت ، خاموش ماند . و خداى آدم را از پوستهء زمين بيافريد از گلى چسبناك از لوشى سال زده ، به دست خويش ، تا تكريمى باشد از براى انسان و تعظيمى در كار او . گويند ، و خداى داناتر است ، كه او آدم را آفريد سپس چهل سال او را رها كرد و در او مىنگريست ، پيش از آنكه روح در وى بدمد . چندان كه به مانند گل خشك چون سفالى شد ، بىآنكه در آتش رفته باشد . و آفرينش او روز جمعه بود در آخرين ساعت روز . و اين است سخن خداى كه « به درستى كه برآمد بر مردم روزگارى از گيتى كه نبود چيزى نامبرده . » ( 76 : 1 ) اينها ، همه ، گفتار محمد بن اسحق صاحب كتاب المبتدا و كتاب المغازى است كه اختلافاتى در بعضى عبارات دارد و اينجا ، جاى شرح آن نيست . در ياد كرد اختلاف ايشان در آفرينش آدم بسيارى از مسلمانان برآنند كه آدم بر زمين آفريده شد چنان كه از خاك آفريده شد و همسرش حوّا از او آفريده شد و در نسخه‌اى از تورات آمده است كه : « خداى فردوس را در عدن نهاد و آدم را در آن سكونت بخشيد و در آن از هر درختى نيكو ، برويانيد و آدم را رها كرد و به فردوسش فرود آورد تا آنجا را آبادان كند و به آنجا رسيدگى كند و به دو گفت كه از درخت دانايى ( فقه ) نيك و بد ( خير و شر ) مخور ، كه آن روز كه بخورى خواهى مرد ، مردنى . » و گفت : « و نيك نباشد كه آدم تنها باشد . » پس خوابى بر او گماشت و يكى از دنده‌هاى او را برگرفت و حوا را از آن ساخت و بعضى از مردم گفته‌اند كه « خداى آدم را در آسمان بيافريد » . و از ابن عباس ( رض ) روايت شده است كه « بهشتى كه خداى آدم و حوّا را در آن نشيمن داده بود ، ميان آسمان و زمين است » . بعضى از مسلمانان برآنند كه آن بهشت از براى آغاز آفريده شده بود و سپس نابود گرديد . بعضى از ايشان برآنند كه آن جنة الخلد بود . و خداى داناتر است . و گويند روز آفرينش آدم روز جمعه بود . و در همان روز در بهشت نشيمن داده شد . و از آنجا بيرون رانده شد . و جز به اندازهء فاصلهء ميان دو نماز ، در آنجا ، درنگ نداشت و ابن جهم اين داستان را در قصيدهء خويش ياد كرده